شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

264

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

لها « 1 » و جنة لو اعطى الورد سؤله « 2 » * اذا تمنّى ان يكون لها مثلا * 7 روزى از روزنه بام قلعه ، نظرش بر منظر زيبا و شمايل مطبوع شاپور افتاد و به هزار دل ، عاشق آب و گل او شد . چنان سوداش در دل محكم افتاد * كه بر سنگ آنچنان نقشى كم افتاد و شاپور نيز شيفته جمال و بسته زلف و خال و تشنه زلال وصال او گشت و چون ثلثى از شب بگذشت ؛ دلاله‌اى چرب زبان و متوسطى سخندان كه دلاله محتاله را در شطرنج حيل فرزين طرح دادى * 1 / 7 از خدر * 2 / 7 كريمه به خلوتگاه شاه آمد و بعد از مقدمات اشتياق و موجبات زمان فراق ، پيغام آورد كه اگر من چاره فتح الباب اين حصن حصين به تو آموزم و به حسن تدبير و لطف حيل طريق گشادن اين بارهء استوار باز نمايم ، در حق من به چه نوع اكرام كنى « 3 » و از عهده آن منت به چه‌گونه تفصى * 3 / 7 نمايى . شاپور گفت : اول نوازشى كه در حق تو تقديم افتد ؛ اقامت به شرايط زوجيت بود . چون كار به عقد و تزويج انجامد هرملتمس كه در خاطر آيد و هرآرزو كه بر دل بگذرد ، اسعاف * 4 / 7 بدان مقرون گردد . و دختر بداختر به رسن عشوه شاپور در چاه غرور رفت و كاغذ پاره‌اى مرقوم به خط نامفهوم بفرستاد كه اين سواد را به خون حيض دختر ازرق چشم نبشته‌ام و بارها در حل مشكلات تجربت كرده و فوايد نتايج آن مشاهده افتاد . « 4 » شاهزاده كبوترى طوق‌دار طلب دارد « 5 » و اين رقعه را بر پر و بال او بندد و به سوى برج قلعه ، بىتوقف پرواز دهد كه بىتوقف مقصود حاصل شود . شاپور آن رقعه را به حمامهء مطوقه بست و به‌سوى قلعه پرواز داد . نشستن كبوتر بر « 6 » برج حصار همان بود و هدم بنياد و سقوط جدار « 7 » همان . * 8 و چهار ديوار آن حصن محكم و اركان چنان سدى معظم كه نشيب و فرازش به ثرى و ثريا

--> ( 1 ) - ج : له . ( 2 ) - ج : سنولة . ( 3 ) - ب : مىكنى . ( 4 ) - ج : افتاده . ( 5 ) - ب و ج : نمايد . ( 6 ) - ج : + سر . ( 7 ) - ب : جدر آن .